11:00 1405/1/22 | مامان گیسو | 34 نظر | 20 پسند

یکی از دغدغه‌هایی که واسه دخترم دارم بشدت تامین نیاز مالیش توی آینده هست!

یکی از نظریه‌هایی هم که دارم اینه که اصلا این شب بیداری‌ها، بغل‌کردنها، تحمل کردن چالشهای گوناگون رشدیش، تربیتش و امثال‌هم رو کار مهمی نمیدونم که بعدا در جواب مگه برام چکار کردی؟ به روش بیارم! چون اینا وظایف مهم هر پدر و مادری، در قبال بچه‌ای که از خودش هیچ اختیار و انتخابی برای پا گذاشتن به این دنیا نداشته هست و باید بدون چشمداشت انجامش بدن

«هرچند یسری تحقیقات و نمیدونم شاید افسانه‌ها هست که میگه بچه خودش انتخاب می‌کنه مادرش رو و زندگی زمینیش رو ولی خب ما فعلا به اینا کاری نداریم...»

برای همین از وقتی فهمیدم پا گذاشته تو شکمم بارها و بارها تحقیق کردم و فکر کردم که چه کاری می‌تونم براش انجام بدم که بعدا تو بزرگسالی پشتوانه خوبی براش باشه! یا حتی یه منبع درآمد از همین الان...

که اگه گفت چکار کردی برام جوابی داشته باشم :دی

معمولا اکثرا میان بیمه عمر انجام میدن ولی خب طبق چیزایی که مطالعه کردم نتونست منو راضی کنه

یه مدت براش پول کنار میزاشتم و طلا می‌خریدم، به میلو هم گفتم ما اصلا حق نداریم به طلاهاش دس بزنیم حتی اگه کاسه گدایی دستمون گرفتیم، اگه کوچیک شدن هم حق تعویضشون رو نداریم فقط اگه داشتیم براش جایگزین می‌کنیم تا این سرمایه همینجور باقی بمونه... که خب الان با این وضعیت نجومی طلا دیگه توان خریدش رو نداریم و باید بتونیم خیلی پول کنار بزاریم! از طرفی نمیدونم چقد میشه به این نرم‌افزارهای میلی و ... اعتماد کرد؟ هرکی اطلاع داره بگه لطفا

یکی دیگه از چیزایی که بهش فکر کردم بالا آوردن پیج اینستا بود که مثلا مدلینگی چیزی بشه که از الان درامد بشه! که اینم نمیدونم راه روش اصلیش چجوریه

خلاصه ذهنم درگیرشه یکم کمک کنید :)

18:27 1405/1/21 | مامان گیسو | 24 نظر | 23 پسند

چند وقت پیش خواستم یه پست بزارم بنویسم اونایی که توی تلگرام کانال داشتن و اگه یه زمانی نت برگشت به حالت عادی برمی‌گردن به کانالهاشون و اینجا رو میبندن توی کامنتا برام آدرس کانالهاشون رو بزارن

ولی خب یادم رفت بنویسم و امروز متوجه شدم یسریا که خوندن وبلاگشون برام تو اولویت بود حذف کردن و نیستن :(

نمیدونم چی شده که یهو رفتن!

آیا بلاگیکس بسته، خودشون خسته شدن رفتن یا چی...

+این بلاگیکس لعنتی چندین بار تو پستهام نوشتم که بهش اعتباری نیست و خیلی مسخره‌است که آدم یه روز بیاد ببینه صفحه شخصی و نوشته‌هاشو بستن...

13:20 1405/1/21 | مامان گیسو | 28 نظر | 21 پسند

یه استوری تبلیغی دیدم دو گیگ کانفیگ پنج میلیون :|

چرا باید اینترنتی که سهممونه رو ببندن بعد همونو با خون ناحق بهمون بفروشن...

یادمه تو دوره‌های اول قطعی نت، زمان مهسا امینی، من تازه زایمان کرده بودم، اون موقع قبلش اومده بودم یه دوره خریده بودم با تخفیف به قیمت هفتصد هزار واسه آموزش ساخت کانفیگ!

ولی به خاطر بچه‌داری و تایم کم نتونستم همشو ببینم و فقط تا یه بخشی ازش دیدم

یعنی مجبور بودم بعد از یه عالمه بی‌خوابی و بچه‌داری و ... نصفه شب رو که مثلا دیگه تایم خودم بود بشینم هر کلیپ که یه ساعت زمان آموزش داست رو نگاه کنم

که هم نور گوشی تو اون وقت شب چشمامو اذیت می‌کرد، هم باید هدست می‌زاشتم تو گوشم تا ببینم چی‌میگه، هم دائما وسطش حواسم به بیدار شدنای ناگهانی بچه باشه که نکنه نور گوشی اذیتش کنه

از طرفی انقد خسته بودم که وسطاش چرتم می‌برد

و خلاصه هربار اومدم اقدام کنم آموزشو تا آخر نگاه کنم و انجام بدم نشد :(

اخرشم چند وقت پیش چون حافظه گوشیم پر شده بود اومدم پاکسازی کردم و کلیپای کانال رفتن تو حالت دانلود نشده

و اینجوریه که الان با دیدن این قیمتای نجومی به خودم می‌گم خاک تو سرت که نتونستی حداقل یه کانفیگ یاد بگیری درست کنی... :|

+ تازگیا دیدین سایفون یه پیشرفتایی کرده و با کاندوئیت یا کانفیگ رایگان میشه به نت وصل شد؟ وصل شدین تا الان؟

برچسب‌ها : #

جنگ

#

کانفیگ

#

وی پی ان

#

مهسا امینی

#

اینترنت

01:51 1405/1/20 | مامان گیسو | 16 نظر | 25 پسند

این وقت شب دارم یکی یکی وبلاگ دوستایی که دنبال کردم رو سر میزنم و چقد پستهای نخونده دیدم!

یهو یاد قدیم افتادم...

دوستایی که توی پیوندهای وبلاگت دنبال کرده بودی میومدن کامنت میزاشتن که «پست جدید گذاشتم بهم سر بزن :دی»

بیان خوبیش این بود ستاره دوستایی که پست جدید میزاشتن روشن میشد و تو می‌فهمیدی

ولی اینجا تا نری ببینی متوجه نمیشی

نهایتش بخش دنبال کنندگانه که اونم خیلی درهمه

23:35 1405/1/19 | مامان گیسو | 13 نظر | 27 پسند

دلم یه برنامه‌ریزی درست و حسابی می‌خواد

به مقدار زیادی تایم خالی و فضای اختصاصی نیاز دارم که با وجود این وروجک وابسته که لحظه‌ای پیش کسی نمیره امکانش نیست!

طی این دوسالی که مادر بودم هیچ وقت خسته نشدم و از لحظه لحظه‌اش لذت بردم و می‌برم

ولی امروز واقعا برای اولین بار حس کردم که خسته‌ام! دلم کمی تنهایی می‌خواد.... :(

درباره

جایی برای ثبت لحظات، فکرهایی که در سرم می‌چرخند و حرف‌هایی که شاید در هیاهوی روزمره گم می‌شوند. اینجا می‌نویسم تا هم خودم یادم نرود که چطور مسیر زندگی را طی کرده‌ام و هم اگر دوستی گذری به اینجا افتاد، لحظه‌ای با واژه‌های من هم‌نشین شود. فراری کوتاه از واقعیت به دنیای کلمات. هر چه می‌بینید، تکه‌ای از نگاه من به جهان است. امیدوارم لابه‌لای این سطرها، چیزی پیدا کنید که به دلتان بنشیند.

آمار بازدید
  • بازدیدکنندگان آنلاین: 1
  • بازدید امروز: 1
  • بازدید گوگل امروز: 0
  • بازدیدکنندگان امروز: 1
  • بازدیدکنندگان دیروز: 6
  • بازدیدکنندگان هفتگی: 21
  • بازدیدکنندگان ماهانه: 6