وقتی میبینم روز دختر شده چنان ذوق میکنم از داشتنت که نگو🤩
اونم منی که هیچ وقت تو اینهمه سال کسی بهم روز دختر رو تبریک نگفت! هیچکس برام ذوق نکرد، هیچکس تو این روز خوشحالم نکرد... 😔
ولی من و بابا هیچوقت این روز رو برای تو فراموش نمیکنیم و همیشه سعی میکنیم برات ازش یه خاطره بسازیم، تا شاید تو آینده مثل من حسرتی بابتش توی دلت نمونه🎉
یادت بمونه که همیشه و در هر حالی مامان دوست داره🤍
+ اینا رو دارن با بغض مینویسم و اشکام چیزی نمونده بچکه چون دختر کوچولوی درونم حسودیش گرفته! 😪💔
دیشب اینو تو برنامه دیدم نوشتن ولی خب از اونجایی که نرمافزارهای داخلی اینجور پیامها رو حذف میکنه نتونستم به موقع برسم و ببینمش و حذف شده بود و نفهمیدم چی شده و چیا زیرش کامنت گذاشتن...
جایی برای ثبت لحظات، فکرهایی که در سرم میچرخند و حرفهایی که شاید در هیاهوی روزمره گم میشوند. اینجا مینویسم تا هم خودم یادم نرود که چطور مسیر زندگی را طی کردهام و هم اگر دوستی گذری به اینجا افتاد، لحظهای با واژههای من همنشین شود. فراری کوتاه از واقعیت به دنیای کلمات. هر چه میبینید، تکهای از نگاه من به جهان است. امیدوارم لابهلای این سطرها، چیزی پیدا کنید که به دلتان بنشیند.