از لحظهای که بیدار میشم تا لحظهای که میخوابن ذهنم پر از متنها و حرفهاییه که دوس دارم بنویسمشون و ثبتشون کنم!
کلی تجربه دارم که گاهی تو حالت عادی از یاد خودم هم میرن مگه بعدا به تاریخچه مغزم رجوع کنم و دست و پا شکسته به یادشون بیارم! یکی از مهمترین دلایل نوشتنم هم همینه که دوس دارم همه چی با جزییات ثبت بشه تا وقتی بعدا سراغش اومدم و خوندمش همون حس روزی که اتفاق افتاده رو بهم بده...
ولی خب با همه اینا خیلی کوتاهی میکنم توی ثبت کردن!
گاهی ذهنم بهم میریزه و توی کنار هم قرار دادن جملات همراهیم نمیکنه
گاهی زمان و مکان مناسب وجود نداره
گاهی مشغول آشپزیام گاهی کار گاهی بچه داری یا بازی با بچه و ...
+ یکی از دوستان دنبالکننده و وبلاگنویسم توی گفتمان پیشنهاد داده که درباره ورزش و انگیزه و این چیزا بیشتر بنویسم شاید انگیزهای بشه تو این روزهای جنگی، نوشتم که یادم بمونه این کارو انجام بدم
+ دخترم مدام زیر گوشم داره میگه مامان بغل و بیشتر از این نمیتونم به نوشتن این پست ادامه بدم... :|