20:18 1405/1/9 | مامان گیسو | 22 نظر | 31 پسند

خوابوندن بچه‌ای که از صبح بیدار شده و تا الان نخوابیده از مهار کردن صدتا جنگنده و پهباد سخت‌تره:|

از طرفی میدونی تایم جالبی نیست و اگه بخوابه و یکم دیگه بیدار شه مجبوری شب بیداری زیادی تحمل کنی تا دوباره بخواب بره!

از طرفی اگه نخوابه انقد با نق زدن و بهونه گرفتن مغزتو سنباده میزنه که دیگه جونی برات نمیمونه!

هرچند سنش جوریه که دیگه بیشتر از این تحمل بیدار موندن نداره و تو هرکاریم کنی حداقل یه ساعت دیگه بیدار بمونه امکان نداره...

پ‌ن: حالا که خوابیده مغزم دنبال اینه که به کدوم کار باید برسم D:

+نوشتن +غذاخوردن +تکمیل سفارش بافتنی +کتاب خوندن +فیلم دیدن +جمع کردن اسباب‌بازیاش

بعدا نوشت: فقط تونستم هول هولکی شام بخورم، بعدش تو خواب گریه کرد مجبور شدم کنارش دراز بکشم، فوری دستشو انداخت گردنم و دیگه نزاشت تکون بخورم، از طرفی امروز مشخصه داره سرما می خوره، نگاه کردم دیدم تمام متخصصا از ۱۵ فروردین نوبت‌دهیشون شروع میشه، بیمارستان هم فقط یسری پزشک مزخرف عمومی داره که هیچی حالیشون نیست! هر جور شده از کنارش بلند شدم و رفتم داروخونه سر کوچه که براش دارو بگیرم، بسته بود... الان باباش رفته داروخونه وسط شهر

درباره

جایی برای ثبت لحظات، فکرهایی که در سرم می‌چرخند و حرف‌هایی که شاید در هیاهوی روزمره گم می‌شوند. اینجا می‌نویسم تا هم خودم یادم نرود که چطور مسیر زندگی را طی کرده‌ام و هم اگر دوستی گذری به اینجا افتاد، لحظه‌ای با واژه‌های من هم‌نشین شود. فراری کوتاه از واقعیت به دنیای کلمات. هر چه می‌بینید، تکه‌ای از نگاه من به جهان است. امیدوارم لابه‌لای این سطرها، چیزی پیدا کنید که به دلتان بنشیند.

آمار بازدید
  • بازدیدکنندگان آنلاین: 1
  • بازدید امروز: 40
  • بازدید گوگل امروز: 0
  • بازدیدکنندگان امروز: 15
  • بازدیدکنندگان دیروز: 1
  • بازدیدکنندگان هفتگی: 29
  • بازدیدکنندگان ماهانه: 64