خوندن بخش وسطش منو بدجور حرصی میکنه...
یاد بابام میافتم به همه کمک میکنه با همه مهربونه برای همه روشنفکره و دستش بازه و تا کسی بگه انقد پول داری بدی فوری بی اینکه ببینه اصلا طرف پولشو بهش برمیگرونه یا نه بهش کمک میکنه بعد نوبت به خودمون که میرسه نه اخلاق داره نه اعصابداره نه پول داره نه هیچی :|
از طرفی دوباره منو یاد پسر پیشفعال آبجیم میندازه که اذیت کردناش ته نداره، زبون کسی حالیش نیست و کار خودشو میکنه، از حرص دادن بقیه لذت میبره و میخنده و فقطم تو در و همسایه و دوست و آشنا و ... میتونه مامانش و مامانم و بابام و باباش تعریفش کنن که آره انقد خوبه انقد باهوشه انقدر فلان و بهمان
خلاصه حکایت ج.ا یه چیزی تو همین مایههاست واسه من :(