17:39 1405/2/3 | مامان گیسو | 6 نظر | 13 پسند

نشسته‌ام روی مبل تک‌نفره‌ای که همیشه آنجا مینشینم و به تمام زوایای منزل چشم دارم و مسلطم، پیش‌دستی میوه خوری را در دست گرفته‌ام و سیبی که چند دقیقه قبل برای بچول پاک کرده بودم و نخورده را میخورم و به روبه‌رو نگاه میکنم...

روبه‌رویم بازار آشفته‌ای از اسباب‌بازی‌های بچول است و خودش که میان آنها بخواب رفته، آنهم بعد از نصفه روزی سرویس کردن دهان من و نق زدنهای فراوان به خاطر دندان آسیابش!

سرم از حجموم افکار و بهانه‌های دخترکم درد گرفته...

دلم می‌خواست آنکسی که برای اولین بار جمله «بچه بیار که سرگرم شی» را به زبان آورد ببینم و بنشینم تا برایم این استدلال بی‌منطقش را توضیح دهد و دلیل قانع کننده‌ای برایم بیاورد! تا من ساعتها دلیل برایش بیاورم که می‌توانستم بدون بچه خیلی بیشتر از اینها هم سرگرم باشم و انقدر دچار بلاتکلیفی نباشم! (اینا ناشکری نیست)

اما اکنون در عنفوان میانسالی به جایی رسیده‌ام که نمیدانم کی قرار است دوباره اوضاع زندگی به حالت قبلی دراید تا بتوانم مانند قبل به کارهایم برسم!؟ آیا اصلا وقتش را دارم؟ ارزشش را دارد؟

شاید هم بی‌عرضگی از خودم است و کرخت شده‌ام وگرنه آن منی که میشناسم همیشه راهی پیدا میکرد!

باید خودم را پیدا کنم، دستم را بگیرم و از جایش بلند کنم، زمان زیادی نمانده، همه چیز در هم ریخته ولی من باید این پازل آشفته رو کنار هم بچینم و بعد از درست کردنش آرام بگیرم...

خیلی وقت است دیگر منتظر وصل شدن اینترنت بین‌الملل نیستم! توی نرم‌افزار بله کانالی زده‌ام که شروع کنم و آنجا مشغول بکار شوم ولی بین انتخاب مهارتهایم مانده‌ام که کدامیک رو انتخاب کنم! 

به عنوان یک مربی بدنسازی قدیمی با سابقه‌ای چندین ساله آیا از سلامت و رژیم و فواید ورزش بگویم؟

یا به عنوان یک بافنده از بافتنی‌هایم بگذارم و گالری بزنم؟

یا برای این پلتفرمهای درب و داغان از ادمینی و ادیتوری و سناریونویسی بگویم؟

مانده‌ام بین همه اینها و اینکه چطور از صفر شروع کنم و مستمر بپایش بنشینم! سقف آرزوهایم فرو ریخته و این افکار لعنتی مزاحم و دخترکی وابسته که تمام طول روز دست تنها باید به کارهایش برسم نمی‌گذارد درست تصمیم بگیرم :/

کاش برمیگشتیم به ۲۰ سال پیش :دی

درباره

جایی برای ثبت لحظات، فکرهایی که در سرم می‌چرخند و حرف‌هایی که شاید در هیاهوی روزمره گم می‌شوند. اینجا می‌نویسم تا هم خودم یادم نرود که چطور مسیر زندگی را طی کرده‌ام و هم اگر دوستی گذری به اینجا افتاد، لحظه‌ای با واژه‌های من هم‌نشین شود. فراری کوتاه از واقعیت به دنیای کلمات. هر چه می‌بینید، تکه‌ای از نگاه من به جهان است. امیدوارم لابه‌لای این سطرها، چیزی پیدا کنید که به دلتان بنشیند.

آمار بازدید
  • بازدیدکنندگان آنلاین: 1
  • بازدید امروز: 40
  • بازدید گوگل امروز: 0
  • بازدیدکنندگان امروز: 15
  • بازدیدکنندگان دیروز: 1
  • بازدیدکنندگان هفتگی: 29
  • بازدیدکنندگان ماهانه: 64