19:23 1404/12/23 | مامان گیسو | 18 نظر | 17 پسند

هیچ وقت نتونستم مامانم و رفتارهایی که داره رو درک کنم! هیچ وقت رابطه مامان دختری خوب و احساسی با هم نداشتیم!

هرچقد سعی کردم و می‌کنم که بهش نزدیک باشم توی چهره‌اش ذره‌ای محبت نمی‌بینم که جذبم کنه!

هر کاری هر موقع براش انجام دادم ذره‌ای قدرشناسی یا تعریف ازش ندیدم...

امروز ساعت ۴ظهر بهش زنگ زدم میگم من قرمه‌سبزی درست میکنم تو برنج درست کن شام بیایم پیش هم باشیم

میگه من دارم میرم پیاده‌روی...

میگم خب تا شب وقت زیاده برو برگرد

میگه ما واسه خودمون شام داریم!

گفتم باشه خب نوش جونتون

الان اومدم اینجا قابلمه‌اشو روی گاز دیدم درشو باز کردم

چهارتا تیکه گوشت ریش‌ریش شده که از ظهر مونده ته ظرف و وعده یه نفرم نیست رو دیدم میگم پس گفتی شام دارم😑 محل نمیده میگه دارم و رفت

حیاط خلوت رو که باز میکنم دستامو بشورم میبینم گاز آشپزخونه کثیفش رو پوشونده 🫠

نمیفهمم این عادتهای وسواس گونه رو

وقتی گاز رو پوشونده یعنی دیگه پخت و پز نمیکنم😂

برای همین بوده که الکی گفته شام دارم...

 

🔸حرفام زیاده وقتم کم، فعلا همین غرغرا باشه تا بعد

برچسب‌ها : #

غرغریات

#

دلنوشته

#

مادرانه

#

حرف دل

درباره

جایی برای ثبت لحظات، فکرهایی که در سرم می‌چرخند و حرف‌هایی که شاید در هیاهوی روزمره گم می‌شوند. اینجا می‌نویسم تا هم خودم یادم نرود که چطور مسیر زندگی را طی کرده‌ام و هم اگر دوستی گذری به اینجا افتاد، لحظه‌ای با واژه‌های من هم‌نشین شود. فراری کوتاه از واقعیت به دنیای کلمات. هر چه می‌بینید، تکه‌ای از نگاه من به جهان است. امیدوارم لابه‌لای این سطرها، چیزی پیدا کنید که به دلتان بنشیند.

آمار بازدید
  • بازدیدکنندگان آنلاین: 1
  • بازدید امروز: 4
  • بازدید گوگل امروز: 0
  • بازدیدکنندگان امروز: 1
  • بازدیدکنندگان دیروز: 15
  • بازدیدکنندگان هفتگی: 16
  • بازدیدکنندگان ماهانه: 1