02:57 1405/2/3 | مامان گیسو | 16 نظر | 16 پسند

یادش بخیر یه زمانی موهای منم مثل موهای دخترم طلایی بود

بابام هیچوقت نمیزاشت ما موهامونو کوتاه کنیم

هرچند وقت یکبار که میدیم خیلی موهامون بلند شده و تو هم گره می‌خوره اذیت می‌شیم خودش یه کوچولو موهامونو کوتاه می‌کرد

معتقد بود اگه بریم آرایشگاه اون ز.ن.ی.که موهامونو از ته می‌زنه

خودشم بعد حموم مینشست موهامونو خشک می‌کرد

اما من آرزوی اینو داشتم ببینم موهام پسرونه باشه چه شکلی میشه!

من حتی لباسامم اکثرا پسرونه بود

حتی خیلی از اخلاقیاتمم پسرونه بود و اون موهای بلند اصلا با شخصیتم همخونی نداشت!

بعدها بدون اینکه بهش بگم رفتمو موهامو از ته ته زدم! از اون مدلا که یه خطم داخلش مینداختی و میتونستی با یکم ژل کاری کنی سیخ وایسه (تیفوسی)...

تا زمانی که موهام بلند شد طول روز هر لحظه از جلوش رد میشدم یه تف مینداخت تو صورتم :(

برام مهم نبود، من به آرزوم رسیده بودم :)

برچسب‌ها : #

داستان موهای بلند

#

کوتاهی مو

درباره

جایی برای ثبت لحظات، فکرهایی که در سرم می‌چرخند و حرف‌هایی که شاید در هیاهوی روزمره گم می‌شوند. اینجا می‌نویسم تا هم خودم یادم نرود که چطور مسیر زندگی را طی کرده‌ام و هم اگر دوستی گذری به اینجا افتاد، لحظه‌ای با واژه‌های من هم‌نشین شود. فراری کوتاه از واقعیت به دنیای کلمات. هر چه می‌بینید، تکه‌ای از نگاه من به جهان است. امیدوارم لابه‌لای این سطرها، چیزی پیدا کنید که به دلتان بنشیند.

آمار بازدید
  • بازدیدکنندگان آنلاین: 1
  • بازدید امروز: 1
  • بازدید گوگل امروز: 0
  • بازدیدکنندگان امروز: 1
  • بازدیدکنندگان دیروز: 6
  • بازدیدکنندگان هفتگی: 21
  • بازدیدکنندگان ماهانه: 6